به نام خدا ...
طوفان زده ام ...
کشتی یی طوفان زده ...
شکسته و خسته ...
دیده ها تار شده ...
چشم ها خشک ...
آخر ساحل کجاست ...
آخر کی به ساحل می رسم ...
راهی نو پیدا کرده بودم ...
راهی سخت و دشوار ...
هیچ کس راهنما نبود و نیست ...
آرزو هایم هنوز یادم هست ...
گفتند دعا کردنت اشتباه است ؟! ...
سال هاست اشتباه کرده بودم ...
اما هدیه گرفتم ...
هدیه ...
هدیه عشق ...
آیا هدیه عشق است ... ؟
روزی عشق می دانستم ...
عاشق بودم ...
از مهر و محبت چیزی می دانستم ...
و اما اکنون ...
عشق چیست ... ؟
عاشق کیست ... ؟
دوست داشتن چیست ... ؟
محبت چگونه است ... ؟
هدیه ام متفاوت است ...
با نشانه های خیلی زیاد ...
برای غرق شدن آماده ام ... ؟!
آیا کسی هست کمکم کند ... ؟؟؟؟؟
غرق شدن یا پرواز ... ؟!
به پرواز نرسیدم ... غرق شدم ...
دل نوشته تخریبچی ...
...................................................................
امروز مرتکب اشتباهی شدم که تا ابد خودم را نمی بخشم ...
امیدوارم حلالم کند و مرا ببخشد ...
ازش عذر خواهی میکنم ...
ای هم سنگر ... باز هم میگویم مرا ببخش ...
....................................................................
اگه دل نوشته بالا را خواندید ... خواهش میکنم نظر بدید و کمک کنید ...
شاید دیگه هیچ وقت این بلاگ آپ نشه و دیگه چیزی نوشته نشه ...
آیا کسی هست کمکم کند ... ؟؟؟!
سرخی خونم فدای سبزی قدومش ...
یا حق ...